به لبم آهي نشسته است ودر صورتم غمي كه تنها كوچه ميداند وپنجره اي كه متروك مانده است..
كسي نيست تامرا باكوچه آشتي دهد
كسي نيست تا مرا باپنجره پيوند دهد؛
تنها تواي عابر بي صداي در خود فرو رفته...
تنها تو ميتواني مرا با كوچه آشتي وبا پنجره پيوند دهي...
نظرات شما عزیزان: